سانسور اینجا، سانسور آنجا، سانسور همه جا

ظاهرا داستان سانسور و دخل و تصرف قرار نیست به این راحتی ها برچیده شود. سایت روزآنلاین در اقدامی تعجب برانگیز اقدام به تصحیح! عکس نهال سحابی کرد:
عکس اصلی به همراه عکس منتشر شده در سایت روزآنلاین
این دستکاری ناقض اصول اخلاق روزنامه‌نگاری جامعه روزنامه‌نگاران حرفه‌ای (SPJ) است که در یکی از بندهای آن صرحتا ذکر شده:
«هیچ گاه نباید محتوای خبر، عکس و یا ویدئو را تحریف کنید. ویرایش عکس ها به دلایل فنی برای استفاده در رسانه مورد نظر، اشکالی ایجاد نمی کند. فیلم ها و عکس هایی که مونتاژ شده اند را باید با گونه‌ای مشخص کرد. »
امیدوارم این اقدام سهوا انجام شده باشد و یا گردانندگان سایت برای مخاطبان خود توضیح قانع کننده ای داشته باشند، هر چند که این وبسایت پیش از این نیز دست به چنین کاری زده است. به هر حال این رویه بر خلاف اصول حرفه ای روزنامه نگاری است و به از دست دادن مخاطبان این وب سایت منجر خواهد شد.

رامسی کلارک کیست؟

رامسی کلارک (Ramsey Clark)  دادستان آمریکا بین سال های 1967 تا 1969  و یکی از چهره های جنجال برانگیز بین الملی است. اطلاعات کلی در مورد وی را میتوانید از صفحه ویکی پدیای او مطالعه کنید [1]. او وکیل مدافع شخصیت های جنجال برانگیزی در عصر حاضر بوده است، کسانی چون صدام حسین و میلشویچ رئیس جمهور یوگسلاوی سابق و جنایتکار جنگی [2]. با وجود حمایت او از شخصی چون صدام وجنجالی که بر سر این موضوع بر پا شد، کلارک یکی از مخالفان جنگ و دولت بوش در آمریکا بوده و سازمان ناتو را به خاطر جنگ خلیج فارس با عراق و بمباران یوگسلاوی سابق محکوم کرده و حتی خواستار انحلال این سازمان شد [1].

آنچه در این پست میخواهیم بررسی کنیم نقش او در رابطه با تاریخ معاصر ایران به طور مختصر است. در مورد نقش دولت کارتر در روی کار آمدن حکومت اسلامی در ایران حرف و سخن بسیار است و در این مقال نمی گنجد. با این حال آنچه که پوشیده نیست روابط دولت کارتر با خمینی پیش از 22 بهمن 1357 است. در این قسمت به نام رامسی کلارک بر میخوریم. انقلاب اسلامی ایران در 22 بهمن 1357 برابر با 11 فوریه 1979 به پیروزی رسید. پیش از آن خمینی در تبعید در نوفل لوشاتو فرانسه به سر می برد. در تاریخ 11 ژانویه 1979، یعنی یک ماه پیش از سرنگونی کامل حکومت شاه، رامسی کلارک به همراه ریچارد فالک به دیدار خمینی در نوفل لوشاتو رفت. [3]. جالب است بدانیم که این دیدار پس از دیدار این دو با سولیوان سفیر وقت آمریکا در ایران صورت گرفته است [6][12]. گویا ترتیب دهنده این دیدار ابراهیم یزدی یکی از جدی ترین حامیان خمینی بوده است [4] که گویا با رامسی کلارک روابط نزدیکی داشته است [5]. در پرانتز جالب است بدانیم ریچارد فالک کسی است که بلافاصله پس از به قدرت رسیدن خمینی او را فردی خوانده است با رویکردی ضد سرکوب، طرفدار عدالت اجتماعی و با اطرافیانی میانه رو، و ذهنیت ترسناک و متعصب و مجنون از رو را غلط خوانده است [3]. هم چنان گویا پس از این دیدار بوده است که شبکه خبری بی بی سی تریبونی در اختیار خمینی می گذارد. جالب اینجاست که بی بی سی درخواست شاه برای پاسخ به صحبت های خمینی را رد کرده است [6].

دیدار رامسی کلارک با خمینی در نوفل لوشاتو، در این عکس او در حال فشردن عکس داماد خمینی آقای اشراقی است.

در روزشمار انقلاب بار دیگر به نام رامسی کلارک بر میخوریم با این عنوان که رامسی کلارک (که به غلط سناتور آمریکایی خوانده شده است) می گوید: «کلید مشکلات ایران در دست امام خمینی است.» [7].

آبان ماه 1358، پس از گروگانگیری کارمندان سفارت آمریکا در ایران، رامسی کلارک کسی بود که خواهان مذاکره با خمینی در باب آزاد کردن گروگان ها شد. وی درسال 1359 به دعوت یزدی، قطب زاده و بنی صدر به تهران سفر کرد تا به صورت عمومی جنایات آمریکا را در «کنفرانس بين المللی دخالت های آمريکا در ايران» محکوم کند [8][4].  رامسی کلارک و ویلیام میلر حامل نامه کارتر به خمینی بودند [9]. مذاکرات با شکست روبرو شد. جالب است بدانیم که گروگان ها یک روز پس از اینکه رونالد ریگان رئیس جمهور آمریکا و جانشین کارتر شد به صورت رسمی توسط ایران آزاد شدند.

ابراهيم يزدي و رامسي كلارك، رجوع کنید به منبع 5

رامسي كلارك در حال سخنراني در كنفرانس بين‌المللي بررسي مداخلات امريكا در ايران ـ خرداد 1359، تهران، رجوع کنید به منبع 5

نامه کارتر به خمینی که رامسی کلارک و ویلیام میلر حاملان آن بودند، رجوع کنید به منبع 9.

به هر حال در اینکه حداقل چند ماه پیش از سقوط شاه دول غربی تصمیم به حمایت از خمینی برای جانشینی شاه گرفته بودند مدرک و سند بسیار است. نام رامسی کلارک در این مذاکرات و به اصطلاح زد و بند ها بسیار به چشم میخورد. احتمالا او رابط خمینی با سران آمریکایی بوده است.

جالب این جاست که با اینکه مقامات ایران و آمریکا از مذاکره و گفتگوی رو در رو و مستقیم خودداری میکنند، همچنان در گفتگوهای پراکنده مقامات بین دو کشور به نام کلارک بر میخوریم. به عنوان مثال او در نشست دوربان 2 در سال 2009 در ژنو با احمدی نژاد دیدار کرده و حتی موید سخنرانی او بوده است [10]. اخیرا نیز در مصاحبه ای تحریم های آمریکا بر علیه ایران را غیر قانونی شمرده است [11].

منابع:

[1] رامسی کلارک در ویکی پدیا: http://en.wikipedia.org/wiki/Ramsey_Clark

[2] Ramsey Clark: From shaking hands with Ayatollah Khomeini to defending Saddam Hussein: http://kashreports.blogspot.com/2005/12/ramsey-clark-from-shaking-hands-with.html

[3] Dinesh D’Souza, The enemy at home: the cultural left and its responsibility for 9/11, صفحه 208: http://books.google.com/books?id=5rH1CwIuUzYC&pg=PA208&dq=ramsey+clark+khomeini&hl=en&ei=NYE_TZLiH4Kr8Ab24NzCBA&sa=X&oi=book_result&ct=result&resnum=10&ved=0CE0Q6AEwCQ#v=onepage&q=ramsey%20clark%20khomeini&f=false

[4] سالشمار ابراهیم یزدی: http://terrornewsbriefs.blogspot.com/2010/11/marxist-islamists-trying-free-ebrahim.html

[5] http://www.ir-psri.com/Show.php?Page=ViewPhoto&PhotoID=69&SP=Farsi

[6] Manouchehr Ganji, Defying the Iranian Revolution: From a Minister to the Shah to a Leader of Resistance. Greenwood Publishing Group, 2002: page 41

[7] روزشمار انقلاب، 3 بهمن 1357: http://www.tebyan.net/Politics_Social/History/Iran/Political_History/2004/1/31/22369.html

[8] رامسی کلارک در Discoverthenetworks.org: http://www.discoverthenetworks.org/individualProfile.asp?indid=781

[9] نامه کارتر به خمینی: http://www.crethiplethi.com/iran-hostage-crisis-letter-from-carter-to-khomeini/islamic-countries/iran-islamic-countries/2009/

[10] دیدار احمدی نژاد و رمزی کلارک: http://www.rajanews.com/detail.asp?id=27624

[11] رمزی کلارک: «تحریم ها علیه ایران غیر قانونی است.»: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8908180524

[12] The Imperial Anatomy of Al_Qaeda: http://www.truth-book.com/frameset.cfm?current_affairs_detail.cfm?id=92&cid=270&The-Imperial-Anatomy-of-Al-Qaeda&fid=0

پاسداری شده: چون بد آید…

این محتوا با رمز محافظت شده است. برای مشاهده رمز را در پایین وارد کنید:

برای زنده ها

از شنیدن خبر خودکشی علیرضا پهلوی ناراحت شدم مانند خیلی های دیگر. به این خاطر که دیدم یک انسان دیگر به این نتیجه رسید مرگ بهتر از زندگی است و امیدش را به تغییر از دست داد. بازتاب خبری فوتش بین ایرانیان نسبتا قابل توجه بود. این برایم جالب بود که هنوز ایرانیان زیادی به سرنوشت خانواده پهلوی علاقه مندند و برای مرگ پسر دوم شاه سابق فارغ از جهت گیری سیاسی و به عنوان یک انسان متاثر میشوند. ولی دلم از این گرفت که این بازتاب نسبت به اخبار آدم های در صف مرگی که هنوز امیدی به نجاتشان هست خیلی بزرگتر بود. فکر کردم به هر دلیلی این کار را کرده باشد باز هم خودکشی بوده و به اختیار خودش (هر چند خبر خودکشی سد در سد هنوز تایید نشده است). کسی جانش را ازش نگرفت یا شکنجه و آزارش نداد. این فرصت را داشت که نوع دیگری از زندگی را تجربه کند و به انتخاب خودش مرگ را انتخاب کرد. مقایسه کنید با انسان هایی که به دلایل عقیدتی در زندان هستند و هر روز خبر اعدام یکی از آنها میاید و هیچ! کاش این همه توجه و انرژی صرف انسان هایی هم میشد که هنوز امیدی به نجاتشان هست (شاید اصلا ندانم از چه راهی و چطور). از دیدن بی تفاوتی آدم ها نسبت به زنده ها دلم گرفت. البته رسم دنیاست. علیرضا پهلوی آدم معمولی نبود. به هر حال پسر آخرین پادشاه ایران بود و سرنوشتش مهم. دلم از این دنیای عجیب غریب گرفت.

دلم میخواست به رضا پهلوی بگویم کسی در وطن پرستی شما شکی ندارد ولی برادر شما مثل باقی قربانیان این وضع نابسامان ایران نبود. حداقل با انتخاب خودش رفت.

نمیدانم چرا ولی دلم میخواهد روزی خبر برسد که این مرگ خودکشی نبوده. روحش شاد.

تاریخ، راه رویارویی با بنیادگرایی مذهبی

بنیاد گرایی مذهبی از تبدیل به یکی از نگرانی های جامعه بشری  به خصوص در خاورمیانه شده است، همانگونه که در سالهای دوره تاریکی (dark age)  در اروپا باعث روی دادن کشتار های بسیار شد. در این نوشته منظور از بنیادگرایی مذهبی تنها گروه های تروریست نیست بلکه حکومت های دینی مانند جمهوری اسلامی ایران نیز در این دسته فرض شده اند. در اروپا با روی کار آمدن دولتهای سکولار و قرار دادن نهادهای دینی تحت کنترل قانون مبتنی بر حقوق بشر توانست تا حدود زیادی تندروی مذهبی را به زانو دراورد. در ایران و سایر کشورهایی که حکومت اسلامی دارند نیز تلاش هایی برای سکولار کردن  حکومت صورت میگیرد. یکی از اهرم هایی که توسط حکومت های مذهبی استفاده میشود استفاده از مذهبی بودن توده مردم است و القا این امر که در حکومت سکولار دین آنها نیز به خطر خواهد افتاد. به علاوه طیف هایی از مردم به دلیل وابستگی زیاد به عقاید خود هیچ گونه انتقاد یا عقب نشینی از قوانین دینی را از طرز اداره جامعه برنمیتابند. در این برهه علاوه بر فعالیت سیاسی، آشنا کردن مردم با نارسایی های قوانین دینی نیز اجتناب ناپذیر به نظر میرسد به علاوه اینکه تعصبات در بسیاری از موارد منجر به آسیب های فیزیکی به خود افراد میشود. به عنوان نمونه قمه زنی حتی در مورد کودکان، وادار کردن زنان به حجاب اجباری بر خلاف میل آنها و گاهی وادار کردن کودکان کم سن و سال به پایبندی به مناسکی چون روزه وقتی قادر به انجام آن نیستند. در اخبار روزمره شاهد دادن تلفات بین مردم هستیم زیرا اصرار دارند که برای زیارت به عراق سفر کنند با وجود نا امنی که همه به آن آگاهی دارند. تا آنجا که به نویسنده مربوط است دین و مذهب افراد کاملا حریم خصوصی آنها محسوب میشود ولی هنگامی که این موضوع در زندگی دیگراندیشان اختلال ایجاد کند باید در مقابل آن ایستاد. برای این کار طیف مذهبی نیز مانند بقیه باید قابلیت نقد پذیری داشته و احکام خود را مقدسات بی چون و چرا تلقی نکنند.

به نظر نویسنده ساده ترین راه رسیدن به ابن مهم مطالعه تاریخ است. در چهارچوب مطالعه تاریخ اشخاص به صورت بیطرفانه توصیف میشوند. اشخاص نه به عنوان قدیس بلکه با عملکردشان مورد قضاوت قرار میگیرند. با مطالعه تاریخ میتوان خاستگاه باورهای امروزی را پیدا کرد. آنچه که امروز ما دین میخوانیم  برخاسته از چهارچوب فکری پیشینیان بوده است و  در طول زمان توسط فرهنگ اقوام گوناگون لباس همان طرز فکرها را بر خود پوشانده است.  با ذکر چند مثال میتوان حق مطلب را بهتر ادا کرد:

  • ایرانیان قبل از سلسه صفویه عموما سنی مذهب بوده اند. اگر به تذکره الاولیای عطار مراجعه کنید از امام های پنجم و ششم شیعیان به عنوان عارف و نه امام نام برده شده است. خاستگاه شیعه دوازده امامی امروزی را به طور عمده منتسب به سلسله صفوی میدانند. [1]
  • ایرانیان در عبادتگاه های خود شمع روشن میکنند، رسمی که در دیگر نقاط مسلمان نشین نمیبینیم، چرا که پاسداشت آتش رسمی زرتشتی و به یادگار از دوران پیش از حمله اعراب است.
  • بر خلاف باور عمومی اسلام با صلح به دیگر سرزمین ها نرفت بلکه با زور و البته بستن مالیات جزیه بر نامسلمانان گسترش پیدا کرد.

مثال از این دست بسیار است ولی این چند مثال ساده را ذکر کردم تا بگویم وقتی ما بدانیم آنچه امروز ما مقدس میدانیم روزی به دلایل سیاسی یا اجتماعی به زندگی روزمره مردم وارد شده و به مرور زمان مقدس شده است، تقدس و نقدناپذیری آن در ذهن کم رنگ میشود. در این زمان است که ذهن آماده بحث منطقی میشود، چرا که در تفکر بنیادگرایی، در مورد آنچه مقدس است پرسش بیهوده است، با کنار رفتن تقدس میتوان بحث سازنده داشت.

تجربه شخصی من و بسیاری از دوستانم نشان داده است که مطالعه روند تاریخی شکل گیری طرزفکرهای مختلف بهترین نوشدارو برای رویارویی با تفکر تقدس گراست. داستان جالبی در مورد یکی از معابد بودایی نقل شده است: روزی استاد مشغول تدریس بود و گربه ای که در معبد زندگی میکرد مزاحم کلاس شد. از آن روز قبل از کلاس استاد گربه را به درخت میبست. سالها گذشت و گربه و استاد از دنیا رفتند، ولی اساتید بعدی فکر میکردند رازی در بستن گربه به درخت نهفته است، بنابرین همیشه گربه ای پیدا میکردند و پیش از شروع کلاس به درخت میبستند. رساله ها در فواید بستن گربه به درخت نوشته شد. شما میتوانید ساعتها با این اساتید بحث فلسفی درباره گربه بکنید ولی راحت ترین کار، این است که برایشان تعریف کنید این کار چگونه و چرا روزی رسم شد. این که چرا دیگر لازم نیست بدیهیست.

پیشنهاد من به شما این است: برای متقاعد کردن کسانی که بر مقدس و بی چون و چرا بودن قواعد اسلام یا هر دین دیگر پا میفشارند به آنان پیشنهاد کنید تاریخ بخوانند. اگر بخواهم کتابی پیشنهاد بدهم دو کتاب دو قرن سکوت نوشته عبدالحسین زرینکوب و تاریخ طبری جز کتاب های معتبر و کامل هستند.

[1] دکترین مذهب شیعه، بخش دوم، دایره المعارف ایرانیکا http://www.iranica.com/articles/shiite-doctrine-ii-hierarchy-emamiya

عکس: قلعه الموت، در استان قزوین که به تصرف حسن صباح درامد. وی پیرو فرقه اسماعیلیه بود که فرزند امام ششم اسماعیل را جانشین وی و موعود آخرالزمان میدانستند. اگر او به قدرت دست یافته بود امروز ما منتظر ظهور امام زمان نبودیم!

نذری، رسمی قدیمی که هدف نخستین را گم کرده است

چندی پیش پژوهش قدیمی اما نسبتا جالبی در همشهری آنلاین نظرم را جلب کرد که تعدادی از نمودار های آن را در اینجا بازپخش کرده ام. همانطور که میبینیم شرکت کنندگان (1024 نفر) پراکندگی سنی نسبتا یکدستی دارند و بر اساس این آمار نزدیک به نیمی از آنان (46%) در روز عاشورا اقدام به دادن نذری میکنند که معمولا نیز به صورت غذاست. این رقم بسیار بالاست. بیش از نیمی از شرکت کنندگان این پژوهش خودشان برگزار کننده هستند که به احتمال زیاد بدین معنی است که در محله و منزل خود که منطقا باید محله بالای خط فقر باشد. تجربه شخصی بسیاری از ما نیز نشان دهنده این است که این نذری ها در مساجد محلی و بین عزاداران و سینه زنان هیئت ها پخش میشوند یا در منزل افراد و بین افراد محله. بسیار شنیده ایم که ای کاش این غذاها در محلات فرودست تر و بین نیازمندان واقعی پخش میشد، آنچه که در واقغ هدف نهایی نذری بیان میشود.

به نظر نگارنده نیز اینگونه پخش نذری بی فایده و تنها خرج و زحمت بی هدف است. پدیده نذر کردن و نذری دادن از کارهایی است که در دین زرتشت نیز وجود دارد و به نظر نگارنده رسمی ایرانیست. در مورد آئین جشن گرفتن گاهنبارها میخوانیم: «در هر یک از شش گاهنبار، آیین‌های ویژه‌ای برپا می‌شود و مردم «میزد»ها (میهمانی‌ها) برگزار کنند و خورند و دهند تا «کرفه» (:ثواب) بسیار برند و گرنه «پادافره» (جزا)ی آن را کشند. جشن هر چهره گاهنبار پنج روز است که روز پنجم آن دیگر روزها والاتر است و جشن بزرگ به شمار می‌رود. نخست موبدان بخش‌هایی از اوستا ــ آفرین گهنبار ــ را می‌خواندند، آنگاه سفره عام می‌کشیدند و هر کس – از نادار و دارا – برسر سفره گهنبار می‌نشینند و از آن بهره می‌جویند. پیش از برآمدن آفتاب روز اول هر چهره از گاهان بار، موبدان به همراه دیگر مردم ، آیین «واژیشت» آن گهنبار را برگزار می‌کنند. چه توانگر و چه بی نوا همه درآن شرکت می‌کنند. آنهایی که خود نمی‌توانند خرج آن را بدهند، باید در آیینی که دیگران برپا می‌کنند و یا از درآمد موقوفات است شرکت کنند و از خوان گهنبار که در همه جا گسترده می‌شود بهره مند شوند.». میبینیم که چیدن خوان عمومی با مشارکت دارا ها که در آن همه یکسان از خوان بهره مند میشوند آئینی باستانی و البته برای جشن گرفتن بوده است که به نظر نگارنده پس از ورود دین اسلام به ایران، لباس دین و آئین جدید را پوشیده هر چند که رسم همان رسم است.

هدف این رسم، در کنار هم بودن و در کنار هم خوردن است و چنین الگوئی را در چگونگی پخش نذری نمیبینیم. دارا و ندار کنار هم نمینشینند بلکه تواندمند تر ها در کنار هم میخورند. پیشنهاد من این است که کسانی که این رسم کهن را به هر دلیلی گرامی میدارند، در چگونگی انجام آن تجدید نظر جدی کنند. بهتر است برای پخش نذری به محلات فرودست تر، بنگاه های خیریه و حتی محل نگهداری کودکان بی سرپرست و یا سالمندان رفت. در آمار همشهری آنلاین میبینیم که 25% نذری ها پولی است. بهتر است مطمئن شویم این پول به دست نیازمند واقعی میرسد و در راه ریشه کن کردن فقر و نه سیر کردن مقطعی شکم گرسنه صرف میشود. کمک به آموزش و پرورش و رواج علم و هنریکی از بهترین راه های سرمایه گذاری این پول است، بنا به ضرب المثل معروف به آدم گرسنه ماهی نده، ماهیگیری یاد بده.

با اینکه این حرکت های مقطعی را راه حل ریشه کردن فقر نمیدانم ولی چه بهتر است که به هدف و نهایت کار نگاه کنیم و سعی کنیم با زحمتی که به هر حال میکشیم تغییری هر چند کوچک در زندگی کسی ایجاد کنیم که به آن نیاز دارد. نذری تنها دادن مال نیست، موظفیم آن را درست و اثرگذار انجام دهیم در غیر اینصورت جز ظاهری از آن و جوابی سطحی به وجدانمان چیزی به دست نمی آوریم.

این نوشته به دعوت وبلاگ یوزپلنگ نوشته شده است.

آیا سوراخ دعا را گم کرده ایم؟

حدود یک سال و نیم از حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری 89 میگذزد ( هر چند که نگارنده معتقد است در تئوکراسی مضحکه ای به نام جمهوری اسلامی صحبت از انتخابات دمکراتیک بی معنی است). مساله ای که در این میانه جالب به نظر میرسد بحث هایی است که پس از این حوادث در جریان است. اگر به سایت ها و وبلاگ های فارسی زبان مخالف حکومت کنونی سری بزنید، این احساس به شما دست خواهد داد که تمام مشکلات در وجود شخصی به نام خامنه ای خلاصه میشود. از این دست جملات زیاد میبینیم که: » این کاری که تو میکنی به نفع خامنه ای است» یا بسیاری از شعارها به «مرگ بر خامنه ای» یا «خامنه ای قاتل» یا جملاتی از این دست خلاصه میشود.

این برخورد بسیار ساده انگارانه به نظر میرسد. آنچه از بزرگتر ها شنیده ایم این بود که زمان انقلاب هم ملت کاری به آینده نداشتند و همه فکر میکردن اگر شاه برود همه چیز حل خواهد شد. آنچه کسی به آن توجهی نداشت این بود که یک، مشکلات کنونی از کجا ناشی میشود و دو، جایگزین مناسب چیست. با تمرکز تمام حواس روی یک شخص خاص، تنها چیزی که به دست می آوریم جایگزینی یکی با دیگری است.

یک جنبش مدنی در درجه اول باید اهداف صریح و روشن داشته باشد. آرزوی مرگ برای یک شخص خاص چیزی جز بازتاب دهنده یک نفرت نیست. تک تک افرادی که دست آلوده به خون دارند باید در یک محکمه قانونی مورد قضاوت قرار بگیرند، در این موضوع بحثی نیست ولی آیا نباید از خودمان بپرسیم چگونه یک شخص آنچنان قدرتی دارد که ما او را مسبب هر جنایت میدانیم؟ آیا در این میانه سیستمی که به وی این قدرت را داده است دلیل اصلی نیست؟ با برکناری یک شخص خاص ما چه به دست می آوریم؟ هیچ! آنچه که باید هدف تغییر باشد سیستم ناکارامد است در غیر این صورت تجربه انقلاب 57 باز هم بی حاصل تکرار خواهد شد.

آیا همین خامنه ای کاری بر خلاف قانون اساسی کرده؟ قانون اساسی کنونی کشور ایران بر اساس مفاهیم مبهم و کاملا قابل تفسیر و توجیه است. بر اساس اصل دو و پنج قانون اساسی جمهوری اسلامی نظامی است بر پایه ایمان به خدای یکتا و لزوم تسلیم در برابر امر او و در اصل پنج این موضوع به رهبر سپرده شده است. درس اصلی که باید از تجربه آشوب 57 گرفت این است که برای اصلاح سیستم، راه حل تغییر بنیادین آن است و نه تغییر مجری.

آنچه که اکنون به حاکمیت فعلی اجازه سرکوب وحشیانه میدهد در درجه اول قانون اساسی ناقض حقوق بشر آن است. بیاید به جای متمرکز کردن انرژی روی شخص خاص، به مبارزات مدنی خود چهارچوب روشن بدهیم. به جای فریاد آنچه که نمیخواهیم، آنچه را که میخواهیم اعلام کنیم و البته آن را به صورت کاملا صریح و تعریف شده و غیر قابل تاویل و توجیه بیان کنیم. به نظر نگارنده، معقول ترین خواسته تغییر قانون اساسی و ساختار دولت است. قانون اساسی باید بر اساس اعلامیه جهانی حقوق بشر نوشته شود که ساختاری حقوقی و روشن دارد. در ضمن فراموش نکنیم که سرکوب یک سال و نیم اخیر هر چند وحشیانه، در این رژیم ضد بشری نه تازه است و نه تنها مسبب آن شخص خامنه ای حتی اگر وی دستور آن را داده باشد. بیایید تک تک قاتلان ملت ایران را به یاد داشته باشیم به امید روزی که در دادگاه قانونی محاکمه شوند، حتی اگر اکنون نقاب ناجی به چهره زده باشند و رسانه های معتبر! سعی در بازیافت آنها به عنوان روشنفکر داشته باشند.

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند                      چنان نماند و چنین نیز نخواهد ماند

اعدام، قتل قانونی

مجازات اعدام در تاریخ بشری وجود داشته است ولی آیا مجازات اعدام در جامعه کنونی واقعا لازم است؟

نخست اینکه این مجازات در صورت قضاوت نادرست در مورد متهم غیر قابل برگشت است و کشتن فردی بیگناه، ریسکی است که  با توجه به ارزش جان انسان، غیر قابل قبول است.

دوم اینکه حتی در صورن گناهکار بودن شخص، اعدام جنایتی است که با قصد قبلی و توسط نهاد اجرای عدالت صورت میگیرد. چه چیز میتواند توجیه گر رقم زدن قتل به صورت قانونی باشد؟ یکی از مواردی که موافقان اعدام مطرح میکنند این است که اگر خود من به نوعی از طرف محکوم به اعدام صدمه دیده بودم، مانند پرونده قتل، آیا همچنان چنین نظری داشتم؟ پاسخ من به این گروه این است که احساسات من نوعی نمیتواند و نباید تصمیم گیرنده در مورد جان شخص دیگری باشد. آنچه تصمیم گیرنده است، قانون متضمن حقوق بشر است و این قانون بر اساس احساسات فردی نوشته نمیشود.

سوال اصلی این است که هدف از اعدام چیست؟ اعدام در هیچ موردی نمیتواند جبران عملی باشد که انجام شده است، اعدام قاتل، مقتول را زنده نمیکند. اعدام متجاوز جنسی یا قاچاقچی مواد مخدر خسارت وارد آمده را جبران نمیکند. اگر هدف از اعدام بازدارندگی ارتکاب جرم است، با اتکا به آمار موجود، میتوان نشان داد که بدون استفاده از مجازات بیرحمانه و غیر قابل توجیهی چون اعدام نیز میتوان جامعه ای امن و عاری از جرم و جنایت داشت. میتوان اعدام را با مجازاتی نظیر حبس ابد جایگزین کرد و به نتیجه مطلوب رسید.

نگاهی به آمار اعدام و قتل عمد در آمریکا نشان میدهد که مجازات اعدام و نرخ وقوع قتل عمد با هم نه تنها مرتبط نیستند بلکه ارتباط معکوس دارند. لازم به توضیح است که در آمریکا قوانین مربوط به مجازات، در ایالت های مختلف متفاوت است.

مقایسه آمار قتا در آمریکا بین ایالت های دارای مجازات اعدام و ایالت های بدون اعدام

با نگاهی به آمار قتل عمد در جهان بر اساس گزارش سازمان ملل و بررسی رابطه آن با وجود مجازات  اعدام در کشورهای مختلف، در میابیم که به طور متوسط اعدام بازدارنده وقوع قتل نیست. نمودار زیر توسط نگارنده و بر اساس اطلاعات گزارش شده در دو لینک مورد اشاره تهیه شده است و نشانگرمیانگین نرخ وقوع قتل عمد درکشورهای دارای مجازات اعدام (سمت راست) و کشورهایی است که در ده سال گذشته مجازات اعدام نداشته اند (سمت چپ). اعداد بر اساس تعداد قتل های اتفاق افتاده به ازای هر 100،000 نفر هستند. این آمار بین سال 2003 تا 2008 جمع آوری شده است. با توجه به انحراف معیاری که در نمودار میبینیم، بر اساس علم آمار تفاوتی بین این دو دسته وجود ندارد و نشان دهنده عدم کارایی اعدام برای بازدارندگی وقوع جرم است. به خصوص تجربه کشورهای اروپایی که در آنها ( به جز کشور بلاروس) اعدام منسوخ شده است بیانگر این است که برای کاهش جنایت نیاز به انجام جنایتی دیگر نیست. ( در اینجا میتوانید پراکندگی نرخ قتل در جهان را ببینید.)

با اینکه مجازات اعدام صریحا توسط منشور حقوق بشر منع نشده، اعدام در ایران و کشورهایی همچون چین و عربستان به اهرمی برای سرکوب بدل شده است. ( برای اطلاعات بیشتر میتوانید گزارش سازمان عفو بین الملل در مورد اعدام در سال 2009 را ببینید.) بسیاری از اعدام های انجام شده در ایران، ناقض کنوانسیون حقوق کودک و کنوانسیون حقوق مدنی و اجتماعی است که ایران عضویت هر دو را دارا میباشد. در ایران مردم به غیر از جرائمی مانند قتل عمد، قاچاق موار مخدر، تجاوز و جاسوسی به دلایلی چون دگراندیشی، همجنسگرایی، فعالیت سیاسی، خیانت به همسر (مساله ای که کاملا شخصی است) و حتی جرائم مبهمی چون محاربه با خدا به چوبه دار سپرده میشوند. اعدام مجرمانی که هنگام ارتکاب جرم، زیر 18 سال سن داشته اند، موردی که به صورت مکرر در ایران شاهد آن هستیم، وضعیت حقوق بشر در ایران را وخیم تر میکند.

همچنین قصاص قاتل مشروط به خواست اولیای دم، اعدام را از مجازات مجرم به انتقام شخصی تقلیل میدهد و مساوات همگان در برابر فانون را نفض میکند. اشخاصی که مرتکب جرم یکسان میشوند باید متحمل مجازات یکسان شوند، مجازاتی که توسط قانون و برای همه یکسان تعیین میشود، و نه توسط فردی دیگر.

اعدام در ملا عام خشونت رایج دیگری در ایران است که به نظر نگارنده تنها برای ارعاب عمومی صورت میگیرد، و اثرات مخربی بر تماشاگران آن میگذارد. شیوه اجرای حکم نیز در ایران غیر انسانیست. ( برای شرح مفصل اینجا را بخوانید.)

نگارنده خاطره ای از اجرای حکم اعدام در ایران ندارد اما به شرح خاطره ای از یکی دوستانم بسنده میکنم. این دوست که در دانشکده پزشکی درس خوانده، میگفت که در دانشکده پزشکی از اجساد اعدامیان برای تشریح استفاده میشد و روند کار به این صورت بود که دانشکده پزشکی با متهمین محکوم به اعدام تماس میگرفت و در قبال گرفتن رضایت نامه ای از آنان برای استفاده بدن پس از مرگ، مبلغی را به خانواده آنان میداد. یک بار که متصدی تهیه جسد! به زندان رفته بود، این دوست نیز با او همراه میشود تا واکنش زندانیان به چنین درخواستی را ببیند. آنچه که دیده بود در باور نمیگنجد. زندانیان محکوم به اعدام که اکثرا از خانواده های محروم بودند برای ثبت نام، از یکدیگر پیشی میگرفتند، دلیل و برهان میاوردند که به عنوان مثال من جوانم و بدنم به درد شما میخورد و گاه حتی گریه میکردند. آخرین تلاش محکوم به مرگ هایی که برای جبران نبودشان، میخواستند هر طور شده پولی به دست خانواده شان برسانند.

دهم اکتبر 2010 برابر با 18 مهر ماه 1989، هشتمین گرامیداشت روز جهانی اقدام علیه اعدام است. با توجه به پیشرفت جامعه بشری و اهرم هایی که اکنون برای کنترل جامعه در اختیار دارد، مجازات اعدام برای هر کس و برای هر جرمی نابخشودنی مینماید. به امید روزی که هیچ کس و در هیچ کجای جهان قربانی قتل قانونی نشود.

این پست در پاسخ به فراخوان وبلاگی به مناسبت روز جهانی افدام علیه اعدام نوشته شده است.